نيمانيما، تا این لحظه: 19 سال و 3 ماه و 23 روز سن داره

تك ستاره زندگيمان نيما

سفر دو روزه به شمال(از 10/22 تا 10/24)

عزيزم براي روز اربعين كه تعطيل بود راه افتاديم رفتيم شمال آخه چون كه من سركار ميرم فقط منتظر يه تعطيلي هستم كه من و تو و بابا بزنيم به سفر البته خيلي كم بود ولي خوش گذشت خيلي هم خلوت بود كه واقعا ارزش رفتن رو داشت چند تا از عكساي آتيش بازي و قليون كشيدن بابايي رو مي ذارم براي يادگاري ...
25 دی 1390

عكسهاي دوران نوزاديت(سال 1386)

عزيزم چند تا از عكسهاي نوزاديت را مي ذارم تا به ياد اون روزها باشيم كه چقدر برات دعا مي خونديم تا كنار ما بموني و تازه مي خواستي جون بگيري و بزرگ بشي و ما چقدر نگرانت بوديم آخه تو زود به دنيا اومدي.الهي كه هميشه سالم و صالح كنار ما باشي اين دعايي ست كه هميشه و در تمام لحظات از خدا خواسته ام...                                                ...
18 دی 1390

خوابيدن ملوسم

خوابی؟دلم می خواد آروم خوابیده باشی بی ترس، بی دلهره، بی دلتنگی دلم می خواد وقتی خوابی اونجا باشم دم در وایسم، سرمو بچسبونم به چارچوب، نگات کنم خوب بخوابی گلم خوابای رنگی ببینی تو بخواب نازنینم به جان تمام دلواپسی هایم قسم که لحظه ای دیده بر هم ننهم و نگهبان تمام غزل های بر باد رفته باشم قول می دهم یک مو نیز از سر قاصدک رویاهایت کم نشود تو بخواب نازنینم .... شب به خیر   ...
11 دی 1390

شب يلدا

عزيزم برات مي نويسم كه شب يلدا خونه آقاجون چقدر بهت خوش گذشت و يادت هست كه چه اندازه شيطوني كردي البته تو نگران نباش چون همه اونقدر دوست دارند كه دعوات نمي كنند ولي همه چي رو بهم ريختي و تا تونستي هندونه خوردي .نوش جونت.اميدوارم يلداهاي زيادي رو ببيني و هميشه در كنار ما باشي و با شيطونيهات ما رو سرگرم كني.قربونت برم     ...
3 دی 1390
1